محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1260

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

بردن ، و از آنجا مرو تا نامهء من به تو رسد . و افشين لشكر از راه برگرفت و به دو روزه راه باز پس شد به سوى اردبيل بدان سوى ديگر از كوهها ، و اين دره خالى شد . و افشين لشكركشى بزرگ بود نامدار و سپاه را گفت : من اينجا شما را درم دهم . و چون درم از اردبيل بيامدى به لشكرگاه افشين آمدى و چاره نبود . بابك با پنج هزار مرد از حصار بيرون آمد و درم را چشم همى داشت كه بر سر دره آيد . افشين بدانست كه آن حيلت و مكر با بابك كارى آمد . نامه كرد به بوغا كه درم را از اردبيل بيرون بر بامداد و به منزل نخستين فرود آى ، و به شب آن درم را باز شهر فرست و استوار كن و آن استر را باز بيرون آر و با خويشتن همى ران ، بايد كه فلان روز وقت چاشتگاه به سر دره باشى آنجا كه لشكر است كه بابك با سپاه به درآمده است و ترا همى چشم دارد . چون تو فراز آيى با درم ، او بيرون آيد و با تو حرب كند . هم بر اين گونه تدبير كردند . و چون بوغا به سر دره رسيد ، بابك از حصار بيرون آمده بود . افشين بدان وقت فراز رسيد و شمشير به سپاه بابك اندر نهادند از پيش و از پس ، و بابك بجست و باز به دره اندر شد و به حصار آمد . و از سر دره تا حصار سه روزه راه بود همه كوهها و دره هاى تنگ . چون بابك به دره اى راند ايمن شد و سپاه را عرض كرد . هزار مرد كم شده بود . و افشين هم بر در دره فرود آمد هم آنجا كه اول بود . و درم از اردبيل بياورد و سپاه را داد و سپاه را از سر دره برگرفت . و سپاه وى يازده هزار بود . ايشان را يازده گروه كرد : پنج هزار با بوغا به دره اندر شد ، و بفرمود تا هر گروهى جدا جدا مىرفتند به چشم ديدار يك ديگر نزديك بر سر كوهها تنگ اندر همى رفتند تا جايى اگر كمين بينند يك ديگر را آگاه كنند . و علمها بازكرد و لشكر بر اين تعبيه ببرد . و آن روز همى راند نرم نرم و كوه به كوه بر سر همى رفتند تا نماز ديگر دو فرسنگ رانده بود . پس بفرمود تا فرود آيند بر سر كوهها . و مردمان استوار آن شب به طلايه بر پاى كرد . و ديگر روز هم بدين تعبيه كه دى رفته بودند و شبانگاه همچنين بر سر كوهها فرود آمدند . شب و روز همچنين همى رفتند . روز چهارم افشين هم بر اين تعبيه لشكر براند . چون